بی عینک

سلام گل دختر ها و گل پسرای عزیز
همینطور که میدونید فردا اولین شب جمعه ماه رجبه
یعنی شب آرزوها
خیلی دوست دارم بدونم بین همه آرزوهاتون کدومشو انتخاب میکنین که از خداجون بخواین
من که از خدا میخوام هر گل دختر و گل پسری که هنوز غنچه ست و اجازه نمیده گلبرگ هاش باز بشه
تا باران بیکران رحمت الهی به گلبرگ هاش بخوره و زنده تر بشه
توی اعتکاف امسال از رحمت الهی سیراب بشه
و دیگه گلبرگ هاشو نبنده تا آخر حیاتش
باور کنید هیچ موقع خاطره انگیزتر از اعتکاف برای شکوفایی نیست
فقط جوونایی که رفتند میدونند من چی میگم
این چیزیه که من با تک تک ذرات وجودم درکش کردم
خدایی که با قلبتون باهاش روبرو میشین غیر از خداییه که اطرافیان تو مخمون کردند
این همنشینی لذت بخش یه همنشینی با سرچشمه هستیه نه با یه خدای ذهنی
آرزوی من برای شما لمس محبتهای خدا تو اعتکاف امساله
آخه خودش فرموده من همنشین کسی هستم که منو یاد کنه
اما اینم بگم اگه برید اعتکاف و حالشو ببرید دیگه خدا رهاتون نمیکنه حتی اگه دوباره بخواید گلبرگهاتونو ببندین
خلاصه عزیزای دلم حلوای تن تنانی تا نخوری ندانی
فدای همه جوونهای پاک جهان هستی
نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در چهارشنبه 18/3/90 و ساعت 7:15 عصر | نظرات دیگران()بسمه تعالی
طلاومس فیلمی است به شدت فطری که سرشار ازلحظات تلخ شیرین است که درآن انسانیت موج میزند وازاین جهت قابل تقدیراست زیرادرشرایطی که درفیلمهای سینمایی ایرانی که اززمان وزارت اقای مهاجرانی به این طرف ساخته شده هوس شهوترانی احساسات آتشین بی پایه واساس و زودگذرنسخه بدل عشق شده است اکران چنین فیلمی عشق اصیل انسانی را درپستی وبلندیهای یک زندگی متبلورمیسازد اصالتا غنیمت است و درشرایطی که
درفیلمهای سینمایی سالهای اخیربه تبع معرفت شناسی یونانی انسان را به مثابه حیوان ناطق نمایش میدهند وتامین نیازهای حیوانی راتامین همه نیازهای انسان نشان میدهند ساخته شدن چنین اثری که نیازهای روحی وعاطفی انسان را اصل ونیازهای حیوانی را فرع آن نمایش میدهد امیدوارکننده است حامد محمدی نویسنده این فیلم که این فیلم اولین اثر ساخته شده او نیز هست به خوبی توانسته است که شخصیت ضعیف را درکنارشخصیتهای قوی قاطع راه بلد وامیدوار قرار دهد و با ایجاد کشمکشهای مختلف برای شخصیت ضعیف وهدایت از جانب شخصیتهای قوی اکنش شخصیت ضعیف را بر انگیزاند و اورا تشویق به کنشهای تاثیرگذار و متحول کننده کند واین سیر منطقی رو به رشد شخصیت به طوری باور پذیرو قابل هضم به تماشاگر نشان دهد واورا در کشاکش ماجراهای قصه همراه قهرمان فیلم کند وازیک شخصیت به درد نخور توانسته در پایان فیلم یک شخصیت مفید و کارآمد و موفق بسازد بازیگرها آنچنان طبیعی بازی می کنند که انگار همگی خودشان را دارند بازی می کنند وانگار همه آنها را می شناسیم اصلا اداو اطوار در نمی آورند لهجه دلنشین خراسانی و سرووضع ساده وزندگی ساده تر آنها به قول بازیگر نقش پرستار انسان را به یاد بچگی اش می اندازد و به عبارت دیگر یکی زندگی بی آلایش وتجملات پرزرق وبرق را می بینیم از دیگر امتیازات این فیلم نسبت به سایر فیلمهایی که روحانی در آن حضور دارد یا روحانیت در آن سوژه است این است که مخاطبی که حتی با یک روحانی هم رفیق نیست متوجه می شود که آخوند ها از مریخ نیامده اند تا در نقش یک مسئله گو یا سیاست مدار یا امام جماعت یا رئیس اداره نقش ایفا کند بلکه از لایه های خود همین جامعه ای هستند که بیننده در آن تنفس می کند هر چند خود بیننده به آن لایه تعلق ندارد لذا طلبه ها هم ازدواج می کنند بچه بزرگ می کنند خانه اجاره می کنند وبعضا مثل برخی مردم هشت شان گرو نه شان است حتی فشارهایی که بر آنها از سوی جامعه همسایه و زن و بچه وارد می شود از افراد غیرروحانی بیشتر است واین چیزی که اقشارمختلف مردم ازنمای بیرونی یک روحانی می بینند با آن شمایل و روش معاشرت خاص تمام زندگی یک روحانی نیست بلکه فقط بخشی از شبانه روز یک روحانی است و آنچه تعیین کننده و مهم است آن چیزی است که در تعامل با خانواده اش شکل میدهد که میتواند و یک رابطه عاطفی ، تعهد آمیز و از روی آگاهی و توجه باشد یا یک رابطه متشنج و خشونت آمیز و غیراسلامی وغیر متعهدانه و از سر ناآگاهی وبی توجهی نکته مثبت دیگر اینکه فیلم بحث اخلاق نظری و عملی راپیش میکشد وبه بیننده میرساند که یک اخلاق نظری هم وجود دارد نکته مثبت دیگر اینکه ساده زیستی در تهران صورت میگیرد نه در شهرستان چون تابحال هر زندگی ساده ای که میدیدیم در شهرستان بود و هر زندگی تجملی و اشرافی در تهران لذا اگر کسی میخواست مهاجرت کند از شهرستان به تهران تجمل گرایی هم با آن دلالت التزامی داشت (یعنی همراه همیشگی اش بود) نکته مثبت دیگر هم جهتی همه عناصر فیلم برای رسیدن به هدفی که فیلمنامه نویس تعریف کرده ، میباشد یعنی همان عبارت "عشق در دفتر نباشد" خط اصلی تعلیق یعنی مهاجرت سیدرضا برای حضور در درس اخلاق استاد مورد نظر ش وبیماری زهرا سادات ودست وپا زدنش بین مرگ وزندگی وگرفتاری های سیدرضا وخرده پیرنگها ونحوه حضور ودیالوگ های شخصیت های فرعی همه وهمه در جهت کمک به شخصیت اصلی یعنی سید رضا برای دست یابی به آن شیوه نگرش صحیح به زندگی عمل می کنند وهیچ چیز تصادفی در این فیلم نامه وجود ندارد اعم از شخصیت اضافی ،کار اضافی ،حرف اضافی ،موقعیت دراماتیک اضافی یا هر چیز اضافی دیگر اینها همه وهمه در خدمت هدف اصلی است واین نظام تحسین برانگیز است چون در برخی تله فیلمها وسریال ها وفیلمهای سینمایی اینقدر نما وموقعیت وکاراکتر ودیالوگ وخرده پیرنگ اضافی وجود داردکه اگر هدف اصلی فیلمنامه دقیقا شناخته شود اگربیاییم تمام اینها را حذف یا متغیر کنیم هیچ اتفاق خاصی نمی افتد وبه هدف اصلی ضربه ای نمی خوردنکته مثبت دیگری که وجود دارد طبق مقایسه ای که وبلاگ "تبعیدی"انجام داده بدین شرح است در سینمای امروز ایران به ویژه سینمای تهمینه میلانی تصویری که از زن ارائه می شود یک تصویر فمینیستی یعنی شخصیت یک مادر را نشان نمیدهد بلکه زن دز اثار تهمینه میلانی یک زن فریب خورده از سوی مرد ،متنفر از مردان ،در حال تدارک واقدام برای انتقام جویی علیه مردان است ومرد هم در اثارش یک آدم هوس باز وکلاه بردار است اما در طلاومس نه تنها از این زن خبری نیست بلکه یک مادر را داریم با تمام ظرائف زنانه ولطافتهای مادرانه که فوق العاده به همسر وفرزندان وهمسایه وکلا هم نوعش عشق می ورزد ویک مصداق کامل ایثار ومقدم داشتن دیگران بر خود است از جمله وقتی می فهمد به خاطر ام اس قرار است فلج شود می گوید:"پس تکلیف بچه هام چی میشه؟ " وخود را فراموش می کند نکته مثبت دیگر این فیلم اینست که این فیلم توسط تهیه کننده هدفمندی تهیه میشود که نه اتفاقی وبه خاطر اینکه موضوعی توی بورس بوده بلکه از سر دغدغه ای که در مورد این قشر از جامعه داشته ومعضلاتی که با شم هنرمندانه خود در میافته است این فیلم را تهیه کرده و راهکارهایی هم ارائه داده است اینکه سابقه تهیه کنندگی دو فیلم دیگر با سوژه روحانیت در کارنامه هنری خود دارد واز این تجربیات در این راستا نهایت بهره را برده است ان شا الله این دغدغه رو به کاستی نرود وسالها پیرامون روحانیت فیلم بسازد.وتئوریهای کارگشای خویش را هنرمندانه به عنوان راهگشای مشکلات حوزه به تصویر بکشد.و هیچ احدی هم در این مقوله سینمای روحانیت وارد نشود تا ایشان با آن ذره بین مخصوص خود معضلات حوزه را دریابند ومشکل گشایی بفرمایند چون هیچ احدی آگاهتر از ایشان نسبت به مسائل حوزه زیر این آسمان وجود ندارد تمام حوزویان و شاید امت اسلامی ایران منتظر فیلمهای راهگشاو روشنگر بعدی ایشان میماندنکته مثبت بعدی اینست که در این بلبشوی مخلوط شدن حق و باطل ودین گریزی هنرمندان وفاصله گرفتنشان ازروحانیون، خوشبختانه هنوز هستند کسانی که سر به آستان روحانیت میسایندوآن را سوژه خود قرار میدهند و عاشقانه آنرا توصیف میکنند خوب قاعدتا حوزه نبایستی از خوشحالی در پوست خود بگنجد واقعا دست فیلم سازان دوستدار روحانیت درد نکند جا دارد بگوییم اجرتان با خدا!!!
در اطراف اثر:1-اولین نکته منفی ای که به نظر میرسد مربوط به خود اثر نیست بلکه مربوط به برخی حوزویان و برخی مسئولان مذهبی است که ساده انگارانه به صرف اینکه اولا فیلم سازی سراغ روحانیت رفته وثانیا دیگر یک دزد را در لباس روحانیت نمی بینند ( اشاره به فیلم مارمولک) وثالثا وروابط خوانوادگی یک زوج خوشبخت که یک طرف آن یک روحانی در حال پیشرفت است را می بینند آنچنان ذوق زده شده اند که انگشت حیرت به دهان گفته اند و زبان تحسین گشوده اند و با تعجب ابراز می کنند که چه عجب کسی به فکر نمایش عشق پاک یک روحانی بود و نتیجتا دست و پای خود را گم کرده اند و عجولانه واز سر غفلت به به ! و چه چه ! می کنندو دست اندرکاران فیلم را بارها مورد تقدیر قرار می دهندو بر اساس حسن ظنی که دارند ابعاد عرفانی ،اجتماعی ،اخلاقی،اسلامی زیادی از فیلم استنباط میکنند و امیدوارانه به افق سینمایی کشور نگاه می کنند و باسرخوشی به انتظار آثار بعدی اینچنین که اینقدر زیبا و ساده زندگی طلبگی را نشان می دهد می نشینند
2-مسئله بعدی سازنده این فیلم آقای علیرضا محمدی است که همین به خودی خود یک مسئله است ونیاز به توضیح ندارد توضیح اینکه در صنعت سینما کار تعلق دارد به تهیه کننده نه کارگردان و فیلمنامه نویس وهمه چیز در خدمت بیان دغدغه های سرمایه گذار یعنی تهیه کننده است و فرقی هم بین صنعت فیلم سازی هالیوود یا بالیوود یا نیمچه صنعت فیلم سازی ایران نمیکند کم اند فیلم هایی که توسط یک کارگردان مولف ساخته شده باشند که نویسندگی و کارگردانی وروح حاکم بر اثر متعلق به شخص کارگردان باشد و تهیه کننده در اینجا فقط نقش سرمایه گذار را بازی کند لذا نه طلا و مس متعلق است به همایون اسعدیان نه زیر نور ماه به میر کریمی و نه مارمولک به کمال تبریزی بلکه ذائقه و بیان هنری آنها تماما در اختار بیان تفکرات تهیه کننده هدفمند آن جناب محمدی است
3-کسی که میخواهد در حوزه دین آسیب شناسی،نقادی و ارائه راهکار کندیا باید خود هرسه اینها در حد اعلا باشد یا اگر در یکی دومورد از این سه مورد خبره است در مورد یا موارد دیگر از کارشناسان خبره بهره بگیرد وخود ساکت باشد و اگر هم در حالت دیگر در هیچ کدام خبره نیست در هر سه از کارشناسان خبره نظر بگیرد و عقل حکم می کند اظهار نظر را بر خود جایز ندانده آثار سه گانه محمدی نشان داده که در هیچ کدام از این سه فرآیند فوق نه نتها خبره نیست بلکه بسیار هم عوامانه و سطحی و احساسی است اگر آقای محمدی یا هر فرد دیگر امور فوق را لحاظ کرده باشد صلاحیت دارد در شاخه ای از حوزه دین به نام روحانیت وارد شود و اِلا غوره نشده میخواهد مویز شود،چرا که حوزه روحانیت مقوله ای بسیار پیچیده در حوزه دین است و جهت سه فرآیند فوق باید جوانب بسیاری را مورد بررسی قرار داد تا از پس آن بر آمد واِلا برای خود روحانیون وکسانی که روحانیت را به خوبی می شناسند یک کاریکاتور مضحک خواهد بود که هر چقدر جدی تر باشد مضحک تر است چرا که کسی که این شاخه دین را می شناسد تمام هم و تلاش خود را گذاشته تا این شاخه را آسیب شناسی،نقادی و بدتر از آن راهکار هم ارائه دهد لذا هر چه عمیق تر وارد مسئله شود عمق نا آگاهی اش بیشتر مشخص می شودو کار از دید روحانیت مسخره از آب در می آید هر چند که سازنده اثر واقعا دغدغه مند باشد
الان 100سال است سینما به عنوان یک هنر-صنعت یا به تعبیری دیگر یک رسانه در جامعه دارد نقش ایفا می کند و افرادی مختلفی اعم از مصلح و منحرف در اشاعه درونیات خود از آن بهره برده اند اما متاسفانه غیر از اینکه اهالی هنر روحانیون را از این عرصه میرانند که مبادا منبر و محراب پاک را رها سازند و وارد این عرصه کثیف ! بشوند خود روحانیت هم هنوز در تردید است که اسلام سینمایی داریم یا سینمای اسلامی یا هیچکدام.که اغلب به علت اینکه می بینند اهالی سینماهم تیپ و هم فکر آنها نیستند گزینه سوم را انتخاب می کند وبه مسجدو محراب خود می پردازدو اگر هم دغدغه انحراف جامعه را داشته باشد از ابیرون گود فریاد بر می آورند که لنگش کن ! و امید اینکه فیلم ساز به ایشان عرض کند چشم قربان ! خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند ! هرطور میدانید بفرمایید تا ما فیلم سازان طبق آن فیلم بسازیم ! غافل از اینکه هنرمند که مدام در حال خلق اثر است خود را مستقلا خالق میداند تکبری پیدا می کند که اساتید فن را هم قبول نداردچه برسد به تذکر یک شخص غیر متخصص در آن فن را و چه برسد به یک روحانی را که این همه سوءتبلیغ پیرامون آن شده.اگر همه چیز به این خوبی و خوشی تمام میشد که دیگه غمی نداشتیم مشکل این است که کلاف سردر گم تر از این حرفهاست
خب این یک مطلب خلاصه اش این شد که جامعه سینمایی کشور حضور روحانیت را در این هنر دفع یا به فرض حضور رفع میکنند و خود رو حانیت هم فعالیت خود در سینما را غیر ضرور یا حتی غیر مجاز میدانند
مطلب دیگر اینکه بعد از قضیه تنباکوو فتوای میرزای شیرازی رحمة ا...حکومت انگلیس به قدرت عجیب و غریب روحانیت و نفوذ آن در بین مردم پی برد.سعی کرد این مرکز قدرت را از شیعه بگیرد لذا اول سعی کرد اینگونه افراد خطرناک(روحانیون)را از جامعه حذف و منزوی کند وقتی که دید موفق نمی شود سعی در ایجاد انحراف در رو حانیون،تحریف در اهداف روحانیون،ایجاد نسخه بدل های انگلیسی(با نفوذ دادن اجیرانش به حوزه و تحصیل این افراد در حوزه)و تخریب روحانیت حقیقی نمودو تا حدود بسیار زیادی هم در اهدافش موفق شدولی باز هم نتوانست به طور کامل این محور اتحاد و ضد استعماری را از فرهنگ تشیع حذف کندو مردم با دیدن روحانی بزرگ تاریخ حضرت امام پروانه وار رو به سوی او اوردندو در مسیر تحقق فرمایشات ایشانسر از پای نشناختند و در راه زمین گیر کردن استعمار جان خود را نیز در طبق اخلاص گذاشتند و خود و خانواده خود فدایی حضرت امام شدند.روی فدایی امام شدن تاکید ویژه دارم زیرا مردم خود ایشان را جانشین حضرت ولی عصر علیه السلام میدانستند و حرف ایشان را حرف حضرت،لذا خود اما هم در این فداکاریهای مردم عاشق اسلام و دیانت موضوعیت داشتند
بعد از تاثیر گذاری عجیب و غریب حضرت امام دربین آزادگان جهان و نقش ایشان د ربیداری مردم خواب زده قرن بیستمی اینبار نه تنها انگلیس بلکه تمام کشورهای شرق و غرب عالم کنجکاو شدند که این خمینی(امام خمینی)کیست که اینگونه دنیا را متحول کرده و با معادلات جدید خود معادلات سیاسی،فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی جهان راعوض کرده و این روحانیت چه مکتبی است که این شخصیت به این قدرتمندی را تربیت کرده است و آن کسانیکه ازادی خواه بودند در صدد الگو گیری از حضرت امام بودند و یا حداقل اینکه حرف ضد استعماری امام برایشان یک آرمان شده بود و اگرهم آزادی خواه نبودند به دو گروه تقسیم می شوند یا استعمارگر بودند یا استعمارگر نبودنداگر استعمارگر بودند با شناختی که از حضرت امام داشتند درصدد بر آمدند مکتب امام خمینی و فبل از آن روحانیت را نابود کنند و اگر استعمارگر هم نبودند از آنجایی که آزادی خواه نبودند و ضدیتی با روحانیت نداشتند نتوانستند روحانیت را فهم کنند و لذا در قبال فهم روحانیت دست به تاویل و تفسیر به رای هایی زدند که نشان از عدم ارتباط رو حی با ولایت روحانیت و عدم آگاهی از فرهنگ عمیق روحانیت و عدم ارتباط ظاهری با اشخاص روحانی واقعی دارد.این یک واقعیت است که کسی که ولایت را با قلبش نپذیرفته و لمس نکرده هرگزنمی تواند سازوکارهای ولایت پذیری واطاعت از روحانیت را متوجه شودلذا شروع میکند در مورد این فرهنگ و افراد داخل این فرهنگ مطالبی را ارائه می دهدکه بهره ای از حقیقت نبرده و چیزی جز برداشتها و توهمات شخصی خودشان نیست.وهرچه بیشتر سعی در واکاوی این قشر از جامعه داشته باشند تحلیل های ایشان به جای اینکه عمیق تر ، کاربردی تر و پیش برنده تر باشدسطحی تر ،بی کاربردتر،ناامید کننده تر ،متوقف کننده تر و نهایتا دورتر از واقعیت خواهد بود
بر اساس این مقدمات طولانی در مورد روحانیت 1- کسی که خود را به خواب زده اگررسانه در دست داشت تصویری که از روحانیت ارائه میدهد یک تصویر دروغ،جعلی (چیده شده) و بر اساس کینه ای که در دل دارند بسیار معوج وبرای مخاطب تنفر زاست2- کسیکه نا آگاه است و ولایت پذیر نیست اگر هم بخواهد باز هم نمی تواند تصویر صحیح و تامی از روحانیت بدهد و به دست مایه های دم دستی مثل آخوند محله و روحانی اداره و طلبه فامیل و امثالهم روی می آورد و تصویری که از روحانیت ارائه میدهد یک هزارم ظرفیت فرهنگ روحانی را هم نمایش نمی دهد3- شخصی میتواند رسانه را آیینه تمام نمای روحانیت کند که شرایط حداقلی زیر را داشته باشد
نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در پنج شنبه 1/7/89 و ساعت 11:42 صبح | نظرات دیگران()
استعمارگرو سلطه پذیر نباشدبه واسطه ولایت قلبا روحانیت را شهود کرده باشد با معامله و معاشرتی که با روحانیون داشته نسخه تجسم یافته اسلام قرن بیست و یکمی را لمس کند.اگر کسی این سه شرط را داشت صلاحیت نمایش فرهنگ روحانیت را دارد و اِلا نه
لازم به توضیح است که اینها شرایط حداقلی است یعنی لازم هست ولی کافی نیست به نظر میرسد آقای محمدی این شرایط حداقلی را دارد ولی شرایط تکمیلی را ندارد از جمله شرایط تکمیلی صاحب رسانه ای که میخواهد پیرامون روحانیت کاری ارائه دهد شاید بتوان به موارد زیر اشاره کرد1- مغرضانه و از روی دشمنی به سراغ روحانیت نرود2-تصویری را از روحانیت در ذهن مخاطب بسازد که بتوان گفت به آن استوانه های حوزه نزدیک باشد3 - اگر خواست آسیب شناسی کند نیاید به نحوی بیان کند که مخاطب عام فکر کند روحانی فقط همین است که بدتر از خودش اینقدر معضل دارد بلکه اولا بیان شود که همه روحانیون اینطور نیستند به هر روشی که سازنده بلد است مثلا برای اینکه منورالفکرها فریاد برنیاورند که اثر شعاری شده میتوانند یک یا چند روحانی درست و حسابی را در کنار این روحانی قرار دهند یا هر روش دیگر که خود سازنده بلد است ولی اصل قضیه لزوم دارد چون در غیر اینصورت مخاطب تعمیم میدهد و میگوید همه آخوندها همینطور هستند.4- تا حد زیدی با روحانیت امروز حشر ونشر داشته باشد و بسیار باید شنونده باشد تا با مشکلات روحانیون به طور عینی و دقیق آشنا شود تا وقتی یک روحانی اثر رامشاهده میکند باخنده سالن سینا را ترک نکند ضمن اینکه هر چقدر واقعی تر باشد کار جذابتر در می آید چون قاعده اول شخصیت پردازی در سینما اینست که آن شخصیت را در حد اعلا بشناسیم و هرچند حتی یک دهم پارامترهای شخصیتی را هم در فیلم نبینیم اما سینماگر باید شخصیت را کاملا بشناسد،همانطور که خودش را میشناسد این چیزی نیست که من از خودم ساخته باشم این یک قاعده سینمایی است اگر به هرچیز پایبند نیستم حداقل به قواعد فن که متخصصین فن بیان کرده اند پایبند باشیم 5- مشکلاتی را مورد بررسی قرار دهد که مختص این قشر است نه اینکه مخاطب ببیند این روحانی در در وظایف اولیه زندگی اش مانده است چه برسد به انجام وظایف طلبگی اش 6- عینک خود را بردارد مناسبات حاکم در جامعه غربی را لحاظ نکند و با شناخت مناسبات حاکم درفرهنگ روحانیت طبقه بندی انجام دهدمثلا تقسیم بندی انسانها به سنتی و مدرن مربوط به مناسبت غرب است نه مناسبات حاکم در حوزه حوزویان دو دسته اند یا متجر یا پایبند به اصول ولی انعطاف آمیز در برابر مقتضیات زمان البته منظور از انعطاف نان به نرخ روز خوردن نیست بلکه منظور رد فروع بر اصول است همچنین فطری بودن وابدی بودن اسلام ناب این ملاکی است که میتوان با آن در حوزه تقسیم بندی کرد والا ملاک سنتی و مدرن زائیده تفکر مدرنیسم برای جذب انسانها به فرهنگ مدرن است نه چیزی که دریک فرهنگ متناقض بامدرنیسم جواب بدهد ممکن است شرایط دیگری هم باشد ولی فعلا به همین مقدار بسنده می کنم اگر کسی این موارد را لحاظ نکرد اساسا صلاحیت ساختن کار با سوژه روحانیت را ندارد هرچند خود نداند آقای محمدی به غیر از مورد اول بقیه موارد را رعایت نکرده لذا تا قبل از احرازآن صلاحیت ساختن کار بعدی پیرامون روحانیت را ندارد اگر هم از روی دلسوزی و حل مشکلات روحانیت کار چهارمشان را بسازند اینکار جز تخریب ابعاد دیگر روحانیت وایجاد شبهات مختلف در ذهن غیر روحانیون و فاصله گرفتن مردم کم بصیرت از روحانیت نتیجه دیگری به بار نخواهد آورد هرچند برای مردم با بصیرت اثرچندانی ندارد به آقای محمدی عرض میکنم از حسن نیت شما و زحماتی که پیرامون معضلات حوزه کشیده اید ممنون ولی خواهشا شما را به هر که میپرستید از این به بعد مشکل گشایی نفرمایید و این کار را به اهلش بگذارید مامخلص شما هم هستیم ولی فکر میکنم همین مقدار کفایت میکند ، دست شما درد نکن، اجرکم عند ا...
در فیلم طلا و مس همه شخصیتها وظایفشان را به خوبی میشناسند و به درستی انجام میدهند به جزسید رضا سیدرضا نه وظایف خود را در قبال همسر نه فرزند دختر نه فرزند پسر نه دختر همسایه عقب افتاده نه پیرزن همسایه نه مسئولان بیمارستان نه بخش زنان بیمارستان نه تاجر قالی نهدوست خود می شناسد ونه در قبال حوزه و کلاس درس وظیفه شناسی داردو به تبع وقتی وظیفه اش را نمی شناسد مسلم است که نمی تواند انجام دهد
سیدرضاکسی است که در زندگی به یک چیز بیشتر نمی تواند بیاندیشد ان هم درس اخلاقش است انگار هیچ چیز دیگر در اطرافش نیست اگر در موقعیتی به اجبار بیماری زهراسادات در ان قرار نمی گرفت منع حضور در کلاس اخلاق نمی شد و مجبور به تعامل بیشتر با اطرافش نمی شد هرگز از خواب غفلت بیدار نمی شد وهمچنان خودخواهانه و بی تفاوت نسبت به همه چیز به درس اخلاقش می اندیشید چنین ادمی به درد لای جرز دیوار می خورد نه حوزه
اینکه تمام منتقدانی که در مورد این فیلم مطلب نوشته اند همه بالاتفاق شروع به تمجید از این فیلمکرده اند وبرای اولین بار در طول تاریخ نقدنویسی تمام منتقدان یکصدا شده اند بی ارتباط به شخصیت پردازی آخوند فیلم نیست مگر ممکن است که همه منتقدان اعم از مذهبی غیر مذهبی ضد مذهبی همه بیایند به جای تحلیل یک فیلم دست به تجلیل بزنند مگرچه اتفاقی افتاد که آقایانی که حتی برای قویترین فیلم های سینمایی هم باژست های روشنفکرانه اشکالهای ولوجزئئ می گرفتنداین بار همه چشم خود را بر اشکالات فیلم بسته اند ؟ جواب واضح است چون این فیلم آمده در کشاکش دراماتیک عالم متدین را در ضعیف ترین موضع قرار داده و اخلاق نظری را به باد استهزاء گرفته وقصه را طوری چیده که تماشاگر به این نتیجه میرسد که اخلاق نظری کارایی ندارد و این اخلاق عملی است که به درد بخوراست لذا منتقد غیر مذهبی از فیلم خوشش آمده وچشم بر روی اشکالت فیلم بسته چرا که او سالهاست که می خواهد بگوید علم اخلاق مفت نمی ارزد و پرداختن به آن وقت تلف کردن است وادمی که به ان می پردازد بهتر است به جای هدر دادن عمرش و بازماندند از امور زندگی اش به رتق و فتق زندگی اش بپردازد وحقوق اطرافیانش را ادا کند وبدین گونه سفره علوم نظری اسلام را جمع کند و وقتی این شخصیت می بیند که در این فیلم اینقدر خوب این حرفش در قالب قصه برداشت می شود خب احمقانه است اگر بخواهد بر ضد چنین فیلمی بنویسد و قائدتا باید به به و چهچه کند والا به عقلش باید شک کرد
در این فیلمهمه دارند به سیدرضا زندگی را یاد می دهند حتی یک دختر منگل درکش بیشتر از سید رضاست همه می شوند منجی سیر رضا از زهراسادات و سپیده (پرستار بیمارستان) بگیر تا پیرزن همسایه ودوست سیدرضا و عاطفه وحتی امیر علی و بدتر از همه ایدا دختر منگل همسایه .واقعا که چینش شخصیت ها به گونه ایست که سیدرضا ابله ترین فرد گروه است طلای ناب زهراسادات است او هیچ رشد یا سیر قهقرایی در فیلم ندارد از همان اول فیلم یک انسان کامل است تا اخر فیلم من نمی دانم چرا آقایان مدرن سکوت اختیار کرده اند ؟ مگر همیشه نمی فرمودید که شخصیت سفید یا سیاه دوره اش گذشته و مربوط به دوره سینمای کلاسیک است و دیگر سینمای امروز برنمی تابد که شخصیت های کاملا خوب یا کاملا بد داشته باشیم و دیگر برای تماشاگر باور پذیر نیست پس چرا در مورد زهراسادات سکوت کرده اید ؟ مگر دستورالعمل صادر نمی کردید که شخصیت باید خاکستری باشد و ترکیبی از ویژگی های خوب و بد باشد تا باور پذیر باشد ؟ چرا همگی بالاتفاق زهراسادات را باورپذیر خواندید ؟ آیا از موضعتان برگشته اید ؟ یا مطلب دیگری در میان است ؟ شاید ایقدر از به ضعف کشیده شدن روحانیت در سینما به وجد آمده اید که دیگر این مسائلی که تا پیش از این برایش سینه چاک می کردید به چشمتان نمی آید ! غیر از زهرا سادات که طلای 24 عیار است ما بقی شخصیتها به جز سید رضا نیز طلا هستند منتها با عیار پایین تر و صد البته همه اینها طلا بودنشان را مدیون زهراسادات هستند و فقط این سید رضای دربه در است که مس است و باید پای درس اخلاق عملی پرستار بیگانه با دین ، یک منگل عقب افتاده ، یک دختر بچه ابتدایی و بالاتر از همه همسرش بنشیند و درس اخلاق عملی بگیرد و روش انسانی زیستن را بیاموزد . سوالی که به ذهن مخاطب می آید اینست که خاک بر سر این طلبه . پس توی حوزه چی یادشان می دهند ؟این بابا که الفبای زیستن را هم بلد نیست و اگر از فیلم فاصله بگیریم اگر واقعا حوزه چنین می بود باید در چنین حوزه ای را گل میگرفتیم که دیگر چنین شازده هایی را تحویل جامعه ندهد و همانطور که حاج آقا رحیم ( استاد اخلاق فیلم و زبان گویای آقای محمدی ) فرمودند ! باید کتاب و دفتر را میشستیم و عشق را در دفتر نمی جستیم بلکه حداقل میگذاشتیم طلبه وقت اش را تلف نکند در حوزه و برود در جامعه عشق بیاموزد اما شواهد حاکی از این است که چنین نبوده چون عاشقان راستین الهی و عاشقان مخلوقات الهی و کسانی در آداب معاشرت و مردم داری تمام عیار بوده اند و مردم آنها را الگوی عملی خود قرار می داده اند از همین حوزه هایی که طبق نظر آقای محمدی در وادی عشق بی ثمرهستند و بواسطه همین کتابهای اخلاقی که طبق نظر آقای محمدی باید از بین شان برد رشد یافته و بر آمده اند کسانی که سیره رفتاری شان بر این قاعده اخلاق نظری استوار بوده که به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست و عاشق مردم بوده اند به این دلیل که عاشق خدا بوده اند به این دلیل که عاشق خدا بوده اند و مردم وسایر موجودات ساخته دست الهی هستند و همه اینها ایشان را به یاد صفت یا صفاتی از ذات اقدس اله می اندازد همچنین سیره اخلاقی شان بر این قاعده اخلاقی استوار بوده که باید حقوق همه کس و همه چیز را ادا کرد دقیقا همانطور که خدا بواسطه امام سجاد دستور داده ، امام سجاد علیه السلام در کتاب حقوق خویش تمام حقوقی که بر گردن انسان است را بیان فرموده اند خوب آقای محمدی یک فیلم که سهل است صد تا فیلم دیگر هم بسازد مبنی بر اینکه اخلاق نظری بدرد نمی خورد آیا از ارزش کتاب حقوق امام سجاد کاسته خواهد شد ؟ساخته و پرداخته های حوزه های علمیه از امیر المومنین آموخته اند که "معرفت النفس انفع المعارف " اگر بنا باشد انتخاب کنم که آقای محمدی درست میگوید یا امیرالمومنین ؟ بی معطلی می گویم امیر المومنین (اشاره به مباحث دقیق معرفت النفس که سید رضا پشت دار قالی بیان میکند و بیشتر به یک هذیان بیفایده میماند تا مباحث دقیق معرفت النفسی که برگرفته از روایات است و بیننده ناخودآگاه حکم به بی اثر بودن آن در زندگی میدهد) آقای محمدی دیر آمده اید زود هم می خواهید بروید ؟ کمی آهسته تر شما حالا حالا ها باید زحمت بکشید تا شاگرد امیر المومنین بحساب بیایید آخر چطور هنوز استاد نشده دکان زده اید ؟ فعلا وقت شاگردی تان است نه وقت تز دادن در باب اخلاق نظری و عملی اینکه اخلاق نظری فاقد کارایی است و منفک از اخلاق عملی نظر شخصی شماست که چیزی نیست جز یک برداشت عوامانه از دروس معرفتی شما پس از گذراندن چند سال شاگردی در اخلاق نظری به این نتیجه رسیده اید که اخلاق نظری بدرد زندگی عاشقانه نمیخورد ؟ اصلا چه کتابهایی را با استاد در این باب خوانده اید ؟ چقدر مطالعه داشته اید ؟ همین طور گتره ای که نمیشود حرف زد . آقای عزیز راه اخلاق عملی از راه اخلاق نظری میگذرد و" اخلاق نظری مقدمه اخلاق عملی ست " این جمله را کسی میگوید که سالها در محضر علامه طباطبایی و آیت الله طباطبایی و آیت الله بهاء الدینی رحمهم الله تلمذ کرده اخلاق عملی و نظری را طی کرده و تمام کتاب های اخلاق نظری را دیده اصلا ایشان دائرة المعارف زنده علوم اسلامی هستند اشاره به سخنرانی آیت الله فاطمی نیا در دهه فاطمیه در اصفهان این که "اخلاق نظری مقدمه اخلاق عملی است " را ایشان دارد بیان میکند آخر شما سر پیاز هستید یا ته پیاز ؟ آقا دست بردارید از این دخالتهای بیجا دست بردارید از اظهار نظرهای غیر کارشناسانه دست بردارید از ورود به حوزه ای که تخصصتان نیست آخر تا کی سنگ پرانی میکنید ؟ توبه کنید از این کار اینقدر برای حوزه زحمت درست نکنید مقاطع قبل از دانشگاه مقدمه دانشگاه است فکر نمیکنم مساله غامضی باشد مگر میشود کسی قبل از طی کردن مراحل قبل از دانشگاه به دانشگاه برود و موفق شود ؟ اگر احیانا موارد نادری بوده اند و توانسته اند بدون طی مراحل فوق الذکر دروس دانشگاهی را بخوانند و موفق باشند اینها نادر الوجود هستند و نادر الوجود کالمعدوم بر اساس استثنا که نمی توان قاعده تعریف کرد استاد فاطمی نیا قریب به این مضمون فرمودند " اینکه شیخ بهایی به جایی میرسد که میگوید علم رسمی سر به سر قیل است و قال نه از آن کیفیتی حاصل نه حال سوال پیش می آید که پس چرا خودش در علوم رسمی کتاب نوشته علومی مثل ادبیات عرب ، منطق ، احکام ، ادعیه و نیز اخلاق عملی رازش اینست که شیخ بهایی این مرحله را پشت سر گذاشته و اینک برای مراحل عالی باید تدارک ببیند و آن مرحله عالی مرحله عرفان است که ساز و کار مخصوص به خود را دارد و علوم رسمی دیگر جواب نمی دهد لذا خبر از عدم کارایی علوم رسمی می دهند ولی نه بنحو مطلق بلکه بنحو نسبی یعنی بدرد مرحله 1 که مقدمه مرحله 2 است میخورد اینکه میگوید به درد مرحله 2 نمیخورد به این معنا نیست که بدرد مرحله 1 هم نمیخورد یا مثلا به هیچ دردی نمیخورد" پس بفرمایید معاذ الله این همه آیاتی که در باب اخلاق نظری است بیفایده است دیگر حدس من اینست که خودتان هم متوجه نیستید دارید چه میگویید و الا انکار بعض آیات قرآن سرانجام خوبی ندارد بعد از شیخ بهایی حضرت امام هم میفرمایند که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم آیا منظورشان اینست که سید رضا در فیلم بعدی تان همین دو رکعت نمازی را هم که میخواند ، نخواند زیرا فایده ندارد ؟ آیا این تفسیر به رای ها و برداشت های سطحی از دین باعث نمی شود جایگاه تان در آخرت پر از آتش بشود ؟ خود حضرت امام در فقه (تحریر الوسیله )، در اعتقادات (قضا و قدر)، در عرفان ( اسرار الصلوة)، در باب اخلاق نظری (مثل کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل که اصل حدیث جنود عقل و جهل مال امام صادق است که در مهمترین کتاب روایی شیعه به نام اصول کافی به عنوان اولین حدیث آمده آیا با این تفاسیر باز هم میگویید اخلاق نظری فایده ندارد ؟ ) و اخلاق عملی بله اخلاق عملی هم کتاب دارد کتابی ست که مثل دارو باید آن را استفاده و عمل کرد تا از لحاظ اخلاقی بهبود حاصل شود مثل چهل حدیث ایشان آیا طبق نسخه شما باید همه اینها را شست ؟ به این دلیل که عشق در دفتر نباشد ! یعنی معاذ الله 80 سال سر کار بوده اند ؟ من نمیدونم شما چه فکری کردید و این فیلم را بر اساس این تفکر ساخته اید آقای محترم عبارت من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم یعنی مرحله ای که خیلی ها در خم و چم آن مانده اند و نتوانسته اند در علوم رسمی و عبادات به حد اعلا برسند و از پیله علوم رسمی بیرون بیایند و پروانه وار در عالم عرفان و اخلاق عملی پرواز کنند من امام با موفقیت این مرحله را پشت سر گذاشته ام و حالا به مرحله بعدی می اندیشم یعنی اخلاق عملی که سازوکار خاص خود را دارد و علوم رسمی با این که سر جای خودش محترم است اما در این مرحله به عمل نیاز است و شهود قلبی و عرفان حضرت امام سالها در محضر آیت الله شاه آبادی زانوی تعلم به زمین زده اند و درس اخلاق نظری خوانده اند آیت الله شاه آبادی که غایت عرفان نظری و عملی بودند طبق نظریه شما سالها مشغول به هیچ و پوچ بوده اند واقعا که توهمات باطلی را القا کرده اید آقای محمدی شما در دو فیلم از سه گانه ی روحانیت خراب کن خود،چنین نظریه پردازی هایی کرده بودید واز شما زیاد بعید نیست که در فیلم های بعدی تان به این روند ادامه دهید وبا مدیریت ضعیفی که از ارشاد وحوزه علمیه سراغ دارم این بدعت گذاری با مانع چندانی روبه رو نخواهد شد چهار تا طلبه مثل من هم که اصلا صدایشان به جایی نمیرسد نمیتوانند اصلا بر کار شما تاثیر بگذارد لذا خوب موقعیتی برای بدعت گذاری در روحانیت است ولی من وظیفه ام هست که بنویسم چه تاثیر بگذارد چه نگذارد من تکلیفم را انجام داده ام و نزد خدای خود حجت دارم خدا به داد مسئولین ارشاد و حوزه علمیه برسد که با سکوت خود راه را بر امثال شما بیگانگان با حوزه باز گذاشته اند این یک مطلب مطلب دیگر اینکه مدرنیسم میگوید هر چیز نویی خوب است و نامش را مدرن می گذارد و هر چیز غیر نویی بد ونامش را سنت میگذارد دین هم که آخرینش مال 1400سال پیش است طبیعتا می رود جز گروه سنت و با ملاک مدرنیسم می شود بد و عقب افتادگی،ارتجاع و امّلی از آنجایی که هیچ کس عقب افتادگی را دوست ندارد لذا در تقسیم بندی مدرن در نیم سنتی ها نیفتاده اند و خواه ناخواه نباید دیندار باشد برای اینکه اتیکت مدرن بر پیشانی اش بخورد هر چیز نویی را می گوید خوب است ولو اینکه بداند به ضررش است چرا اگرکه چیز های مضر نو را نفی کند در واقع ماهیت مدرن خود را نفی کرده است واین یعنی بی اتیکت شدن فرد.
پایان
Bieynack.parsiblog.com
نوشته شده در زمان اکران فیلم 1389
نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در پنج شنبه 1/7/89 و ساعت 11:41 صبح | نظرات دیگران()

اعتراض بحق مردم عزادار رحلت حضرت امام در 14 خرداد امسال به سخنرانی کسی که خود را از وابستگان و علاقه مندان به امام میداند هم خوب بود هم بد .
چرا خوب ؟
زیرا نشان دهنده اینست که مردم مرجع ضمیر بیانات روشنگرانه یک سال گذشته مقام معظم رهبری را به خوبی دریافته اند و دیگر میتوان گفت عده زیادی از این عزاداران حضرت امام منظور آقا از خواصی که امتحانشان را در فتنه با عدم موفقیت پشت سر گذاشته اند و با حرف حق خود پازل دشمن را کامل کرده اند را دریافته اند تا بدان جا که از شدت هیجان فریاد مرگ بر منافق سربرمی آورند . ( البته مصداق اتم این فرمایشات حضرات دیگری هستند که آقا سعی دارند به هر زحمتی که شده آنها را به آغوش انقلاب برگردانند اسم شان را نمیبرم چون آقا اسمی از کسی نبردند)
اما چرا بد ؟
زیرا همیشه ساده ترین راه و سریع ترین و زودبازده ترین راه ، بهترین راه نیست .
این شعاردادن بر علیه یک سخنران حین سخنرانی از همین قبیل است .
زیرا اگر در جامعه باب شد که در بین سخنرانی افراد خوب یا بد خواه حرف درست بزنند یا غلط هوچی گری و سروصدا راه انداخت و مانع ایراد سخنرانی شد . 2 اتفاق می افتد :
1- در آینده ای نه چندان دور میان فرمایشات مقام معظم رهبری و امثال ایشان هوچی گری به راه می افد و مانع از ارائه سخنرانی ایشان میشوند. و اگر اعتراض کردید میگویند این رویه ای ایست که شما به ما یاد داده اید سخنرانی سید حسن خمینی را که یادتان هست . پس حق اعتراض ندارید .
2- آنها باید آب را گلالود کنند تا نهایتا بتوانند چهار آدم کم عقل و بی تدبیر را فریب دهند و به جناح خود بکشانند . ما که از گل آلود شدن آب سودی نمیبریم که هیچ . ضرر هم میکنیم . لذا ما باید اگر هم آنها خواستند فضا را متشنج کنند جلویشان را بگیریم نه این که خود ما فضا را متشنج کنیم . لذا باید فضا آرام باشد هم برای گفتمان اسلام ناب محمدی و هم برای اسلام آمریکایی هم برای سایر ورژن های اسلام که به برکت هرمنوتیک در قلب شیطانی برخی انسانها در آینده متولد خواهند شد .
من که بشخصه معتقدم تشنج به دوام کف های روی آب یعنی اباطیل کمک میکند. و ظهور تامه ی بقیة اللهی را به تاخیر می اندازد زیرا تا کاملا باطل بودن برنامه های شیطان مشخص نشود ظهوری اتفاق نخواهد افتاد و ظهور بعد از ته کشیدن ایسم ها و معلوم شدن ناکارآمدی تفکر منقطع از وحی صورت میپذیرد .
3- اگر قرار بود به همین راحتی و با 4 تا شعار احساسی (هر چند در این مورد خاص مبتنی بر عقل است ) کار حل شود و شرایط غبار آلود فتنه گون و سختی تشخیص حق و باطل به شرایط آرام که همه چیز سر جای خودش است و هر آدم کم بصیرتی هم بتواند حق و باطل را تشخیص دهد که خوب حضرت آقا اینقدر بابت بصیرت زایی و ایجاد شاخص های جدید و کارآمد وقت و حوصله نمیگذاشتند و اینقدر خون دل نمیخوردند و ندای این عمار سر نمیدادند . بلکه راحت به کناری مینشستند و به امور دیگر مردم رسیدگی میکردند و دستور میدادن همه طرفدارانشان شعارهای رسواکننده سر دهند . تا هم جگر عاشقان انقلاب خنک شود و هم همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود . فکر میکنین آقا کم سینه چاک شعار دهنده دارند ؟ نخیر تا دلتان بخواهد این افراد وجود دارند .
قطعا این راهی نبوده که آقا دنبال کرده اند .
بمیرم واسه آقا این بزرگوار خیلی مظلومند . وقتی ندای این عمار سردادند حدس میزنید چند نفر آمدند بیست میلیون ؟ ده میلیون ؟ نخیر یک میلیون هم نیامدند چون گره گشایی ذهنی که کار عمار گونه است کار هر کسی نیست . باید اولا در فکر خودش اعوجاج نداشته باشد و ثانیا قاطی بازی در نیاورد و تحمل شنیدن حرف مخالف را داشته باشد و ثالثا با حوصله بنشیند یکی یکی گره های ذهنی طرف را باز کند .
با این ویژگی هایی که عرض شد شما چند نفر سراغ دارید ؟
خوب وقتی تعدادی که باید از راه دورتر و سخت تر و دیربازده تر ولی تاثیرگذارتر بروند انگشت شمار شد و از طرف دیگر تعداد کسانی که قواعد شرکت در جنگ نرم را بلد نیستند ولی با این حال واقعا نسبت به انقلاب و خون شهدا و حضرت امام احساس عشق و مسئولیت میکنند میلیون ها نفر است خوب نتیجه همین میشود که روز سالگرد امام در حرم امام در مقابل نوه امام آن هم حین سخنرانی دیدیم .
در جنگ نرم روش روش اقناع ذهن و نفوذ در در دل است و متاسفانه راهی را که برخی از عزاداران در پیش گرفتند نه باعث اقناع ذهنی شد و نه نفوذ در قلب بلکه یک موضعگیری بحق و صحیحی بود که همانند سیلابی سد برهان و استدلال را شکست و بسیار مواج و هیجانی در قالب شعار بر مرقد مطهر حضرت امام رحمة الله علیه نشست .
شعاردهندگان عزیز تمام عواقبش را شرعا و عرفا باید بپذیرند و متاسفانه تمام رشته های آقا و افسران جنگ نرم ایشان را پنبه کردند .
در یک کلام به خودی گل زدید .
این مربوط میشد به عوام و اما کسانی که از خواص هستند ولی در مشایعت قدم به قدم آقا بعضی جاها کم آورده اند البته شاید به خاطر افق بالای پرواز آقا باشد نه عملکرد ضعیف آقایان .
1- انتقاد شدید برخی از بزرگان از حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی و آوردن اسم ایشان و سرزنش ایشان بابت مهدی هاشمی که چند روز بعد هم آقا این بزرگواران را نصیحت فرمودند و فرمودند نباید این وضعیت را بوجود می آوردید .
2- محاکمه یک فرد بخاطر زندگی تجملاتی اش قبل از محاکمه در دادگاه که آقا فرمودند این کار صحیحی نیست .
اگر بخواهیم مصداق اتم و امروزی تقوا را ببینیم و لمس کنیم باید به این رفتارهای حضرت آقا مراجعه کرد که بازی به ظاهر برده را بازنگری میکنند و از پوان های تیم خودی کسر و پوان های تیم حریف اضافه میکنند .

خدایا توان شکر این موهبت و هدیه آسمانی ات مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای را به ما عنایت بفرما .
نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در یکشنبه 16/3/89 و ساعت 3:56 عصر | نظرات دیگران()