سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران
 
 
امروز: سه شنبه 96 مهر 4

بسمه تعالی

یادداشت استعفای لاریجانی .....  دچار یک اشکال بود که مدتهاست قصد تصحیح آن را داشتم اما موفق نمیشدم ولی بالاخره امشب توفیق حاصل شد .

می خواستم ، میخواستم ، بگم که یکی از حدس های دکتر مسعود بهنود در مورد علت استعفای دکتر لاریجانی درست بوده و بنده آن را اشتباه نامیده بودم . آخیش راحت شدم . ( طفلی وبلاگش هم فیلتر شده برای شادی روح وبلاگش .... )

و اما بعد ...

دکتر لاریجانی چند روز بعد از گمانه زنی های دکتر بهنود با سماجت خبرنگار همشهری بالاخره لب به سخن گشود و علت استعفایش را باز گذاشتن دست رییس جمهور در مسائل هسته ای اعلام کرد و مشخص شد خیلی هم حلقه به گوش رییس جمهور نبوده و احتمالا یه سری اختلافاتی هم پیش آمده بوده که بنده از آن بی خبر بودم . ( یکی نیست به من بگه تو که بی خبری خوب چرا مطلب می نویسی ؟ برو تیله بازی کن!..... حالا ) 

البته اختلاف دو کارشناس آن هم دو صاحب نظر طبیعی به نظر می رسد اما ظاهرا در این مورد مسئله حاد بوده که پنج بار استعفا داده بودند . والله اعلم

به نظر نمی رسه با تدابیر همه جانبه نگرانه آقای احمدی نژاد دیگر مجالی بماند برای تعیین خطوط کلی تصمیم سازی ها از جانب دیگر همکاران ایشان و شاید اصلا لازم نباشد چرا که ایشان همواره سعی بر اجرای دقیق راهبرد های حضرت امام رحمة الله علیه  و رهبر انقلاب حفظه الله داشته اند و مسلم این دو ابرمرد سیاست با حزم و دور اندیشی های خویش راه را برای دکتر احمدی نژاد ها هموار کرده اند . لذا در پرتو آفتاب تصمیم گیریهای کلان داخلی و بین الملل ایشان دیگر مسئولان رده دوم و سوم دولت همچو ستارگان در روزند . و صد البته متلالئ در شبهای اصلاحات !!! ( ببخشید یه لحظه رمانتیک شدم  )

باور ندارید ؟    نه ؟؟؟؟

خوب در اینصورت بهتره یه سری به آرشیو مجله نیویورکر و تایمز و نیویورک تایمز بزنید . ما حالا زوده این افراد رو بشناسیم و قاعدتا دشمن زودتر از ما شناخته و میشناسد و خواهد شناخت .

یا حق


 نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در چهارشنبه 86/8/30 و ساعت 9:32 عصر | نظرات دیگران()

پیرو پیشنهادی که دوست عزیزی پیرامون مطلب قبلی ام داده بودند وظیفه دانستم جوابیه ای را تنظیم ( بخونید نامنظم ) کنم و به حضور انورتان تقدیم نمایم . 

پیشنهاد این دوست عزیز از این قرار است :

میبینم که شما هم شعر و شاعری رو ول کردین و رفتین تو نخ سیاست!!!

از من میشنوین بیاین بیرون چون این چیزا به گروه خونی ما ها زیادم سازگار نیست زود خسته مون میکنه!

البته نمیگم اصلا نباشه ها میگم زیاد نباشه بهتره!

سیاست در حد نیازت!!!    . پایان نقل قول

بی عینک : بسمه تعالی

 قبل از اولا ! از پیشنهادتون ممنون اما محترمانه به عرض میرسانم که اولا بنده از شما حقوق نمی گیرم که بخواهم اوامر شما را اجرا کنم بلکه بنده از شهریه امام زمان علیه السلام ارتزاق می کنم لذا قاعدتا بایستی بر اساس فرمایشات ایشان خطوط کلی زندگی ام را جهت دهم و حضرت هم عالمی را حجت خویش بر مردم می دانند که چهار شرط داشته باشد و از جمله اینکه عالم به زمانش باشد و عالم به زمان بودن شامل مسائل سیاسی هم میشود  .


ثانیا اون سیاستی که با شعر و شهود و معرفت جور در نمی آید سیاستی است که پدر سوختگی است اما سیاست اسلامی در نظام جامع اسلام عین دیانت است و نه تنها با هم تنافی ندارند بلکه سیاست و حکومت اسلامی یک جزیی از دیانت است و اصلا بدون آن همه زوایای دین بطور جامع امکان تحقق نمیابد ( لطفا دقت بفرمایید که عرض کردم امکان تحقق و  نگفتم وقوع . چون واقع شدن مرحله ای بعد از امکان تحقق است و دیگر بستگی دارد به اجرا و پیگیری مسئولان اجرایی )


ثالثا (ادل الدلیل علی امکان الشیء وقوعه ) همه مستحضرند که حضرت روح الله رضوان الله علیه و همچنین مقام معظم رهبری حفظه الله در اوج سیاستمداری شاعرانی خبره نیز هستند پس حالا که این مطلب واقع شده بهترین دلیل است برای اینکه امکان جمع ایندو ( شعر و سیاست اسلامی ) در یک شخص واحد وجود دارد .
 
نکته : 1- این مطالب باید بالاخره یک زمانی گفته می شد و الان بهانه ای دست داد تا بیان شود و زیاد ربطی به پیشنهاد این دوست گرامی ندارد و بنده قصد جسارت به ایشان را نداشتم .

2-  اصلا کی گفته من در برابر انتقاد کاملا بی جنبه ام ؟؟؟


یا حق  


 نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در جمعه 86/8/25 و ساعت 11:2 صبح | نظرات دیگران()

با وجود وقت زیادی که برای سرهم بندی و آماده کردن مطلب «   استعفای لاریجانی تحول مهم یا تغییر عادی ؟ ( قسمت اول و دوم ) » گذاشتم و قصد داشتم حداقل به مدت یک ماه بالای صفحه باشد اما امان از دست این احساس وظیفه هه که کشته منو .

حالا قضیه چیه من سالهاست شعر و شاعری رو کنار گذاشته ام و بیخیالش شدم اما امروز به یه دلیلی می خوام از یه شاعر بگم . آره درست حدس زدید منظورم مرحوم قیصر امین پور س . حتما می پرسی چرا اینقدر با تاخیر ؟ عارضم به حضور انورتون که من بتازگی فهمیده ام که عده ای دارند از شخصیت و شعر قیصر شعر انقلاب در جهت منافع فکری و گروهیشان استفاده میکنند و حدس زدم شاید برای کسی ، هاله ای اطراف شخصیت ایشان ایجاد شده باشد و نتواند او را بخوبی بشناسد لذا بر آن شدم که یک توصیف مختصر از یک آشنا ( استاد علیرضا غزوه )برایتان بیاورم تا رفع التباس شود .

داغ برادر

 این غزل هم‌زمان با مراسم دفن مرحوم دکتر قیصر امین‌پور در گتوند و با یاد او، توسط استاد در دهلی نو سروده شده‌است.

گرچه من می‌شکنم در خود یک‌سر، قیصر!
مرگ حق است، تبسّم کن و بگذر، قیصر!                  
                                                                                                                          
مرگ، پایان کبوتر نیست، وقتی بی‌بال                                            
تا خدا پل زده‌ای مثل کبوتر، قیصر!

نام تو شهره‌تر از قاف شده‌ست ای سیمرغ
باز هم پر بگشا در خود بی‌پر، قیصر!

مرگ مرگ است ولی مرگ تو مرگی دگر است
داغ، داغ است ولی داغ برادر... قیصر!

راستی مرگ چه جوری ست؟ مرا می‌بینی؟
 چه خبر داری از عالم دیگر، قیصر!؟

نقدهایت همه غوغا بود غوغا، «سید»!
شعرهایت همه محشر بود، محشر، قیصر!

جامة‌ی خاک به تن کردی و یادم آمد
از شب خون، شب آتش، شب سنگر، قیصر!

شعرهای تو همه معنی قرآن بودند
«آیه»*‌ای داری چون سورة‌ی کوثر، قیصر!

تیغ می‌چرخد و من سینه‌زنان می‌گریم
در دلم هلهلة‌ی حیدر حیدر، ‌قیصر!

پیش‌تر از من دلتنگ گذشتی، بگذر
ما همه می‌گذریم آخر از این در، قیصر!

* آیه، نام دختر مرحوم دکتر قیصر امین‌پور است.                       برگرفته از سایت لوح

این هم مطلب کیهان امروز

لطفاً قیصر را ذبح نکنید(خبر ویژه)

در جریان برگزاری مراسم بزرگداشت درگذشت شاعر پرآوازه انقلاب و دفاع مقدس، قیصر امین پور در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در روز یکشنبه این هفته، سه تن از دانشجویان دختر به نمایندگی از خانم های حاضر در مجلس در رثای قیصر، یک قطعه ادبی خواندند که در پایان آن یکی از آنها با این جملات نوشته اش را به پایان رساند که: «امیدواریم شاعرانی چون فریدون مشیری دست قیصر را بگیرند نرم و آهسته به سراغش بروند و...» باشگاه جوانی برنا گزارش داده است: در قسمت بعدی این مراسم یکی از اساتید این دانشجویان با نقل خاطره ای از پدرزن قیصر امین پور، پاسخ عالمانه ای به این خانم های دانشجو داد. وی گفت:«حجت الاسلام اشراقی تعریف می کردند که وقتی عقد قیصر و خانمش را می خواندند، بانگ اذان ظهر طنین انداز شد. قیصر از سر سفره عقد بلند شد و رفت تا نمازش را بخواند؛ پس از کسانی استعانت بجوییم و بخواهیم که قیصر را مدد کنند که خودشان مرد الهی باشند!»
شایان ذکر است با رحلت قیصر امین پور که همواره روح بلند و انقلابی اش در واژه واژه شعرهایش جاری است، برخی گروه ها و جریان های دورافتاده از توده مردم و انقلاب اسلامی قصد مصادره این شاعر متعهد و خوش قریحه را دارند. خدا رحمت کند قیصر، ملک شعر ایران را که با رفتنش آرزوهایی را خاک کرد.

یا حق

 



 نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در جمعه 86/8/18 و ساعت 1:11 عصر | نظرات دیگران()

استعفای لاریجانی تحول مهم یا تغییر عادی ؟ هیچکدام گردش مهره همراه با ارتقاء مقام ( قسمت دوم )

 

ادامه بحث :

 

5) واما جدی ترین وکارشناسی ترین علتی که برای استعفای دکتر لاریجانی از سوی جناب دکتر مسعود بهنود مطرح شده است  وجود ارتباط بین سفر اخیر آقای پوتین (رئیس جمهور روسیه) به ایران ودستور به بر کناری دکتر لاریجانی است ایشان این موضوع رااین گونه بیان  میکنند:

 

" آخرین باری که آقای لاریجانی در صحنه خبری کشور ظاهر شد در پایان سفر یکروزه رئیس جمهور روسیه به ایران بود که بعد از ملاقات آقای پوتین با رهبر جمهوری اسلامی دبیر شورای امنیت ملی در پاسخ خبرنگاران تاکید کرد که پیام خاصی وجود داشته و رئیس جمهور روسیه آن را به آیت الله خامنه ای داده است . فاش شدن وجود «پیامی خاص » در زمینه پرونده ی هسته ای بطور آشکار با برنامه های تبلیغاتی دولت که اجلاس سران کشور های حاشیه بحر خزر و حضور رئیس جمهور روسیه را در تهران پیروزی بزرگی برای دولت و رئیس جمهور می خواندند در تضاد قرار می گرفت ."

 

اولا که این از قبیل قضیه شرطیه لزومیه نیست بلکه شرطیه اتفاقیه است . روی چه حسابی این حرف را میگویم ؟ روی این حساب که اگر یک چیز بخواهد واقعا سبب چیز دیگری باشد نیاز به استدلالی دارد که ثابت کنیم واقعا این دو چیز سبب و مسبب هستند اما برای شرطیه اتفاقیه استدلال درست کردن ، لازم نیست . و از آنجایی که آقای بهنود استدلالی نیاورد ما نمی توانیم قبول کنیم که واقعا اینها سبب و مسبب ( یعنی شرطیه لزومیه ) هستند و فقط می توانیم بگوییم اینها بطور اتفاقی با هم ، همزمان و جفت و جور شده اند ( یعنی شرطیه اتفاقیه هستند )

 

ثانیا من این تضاد را اصلا متوجه نشدم اگر شما فهمیده اید استدعا می کنم مرا هم در جریان بگذارید تا من هم بدانم .

 

ثالثا : سلٌمنا ( یعنی به فرض اینکه قبول کنیم ) که اصلا آن «پیام خاص» ، پیشنهاد برکناری دکتر لاریجانی از سوی پوتین بوده و رهبر انقلاب هم پذیرفته اند باز هم این مسئله ضعف دکتر لاریجانی را اثبات نمی کند چون ایشون حائز مقام بالاتری هستند وآن نمایندگی دائم ولی فقیه در شورای عالی امنیت ملی است .            

 دقیقا مثل سردار صفوی که بعد از احتراز عنوان تروریست از آمریکا از فرماندهی سپاه پا سداران عزل و به مشاوری مقام معظم رهبری در امور نظا می منصوب شد.

 

 و همانطور که می دا نید در جنگ اگر کسی را از خط مقدم به پشت خط مقدم ودر اتاق فکرو تصمیم سازی عملیات بردند هیچ انسان عاقلی نمی گوید او تنزٌل مقام داشته بلکه اورا دارای مقام رفیع تری میابد

 

 واز خدا پنهان نیست از شما چه پنهان الان هم جنگ است منتها از پشت میز مذاکره وبیش از آن ازطریق رسانه .این نزاع جنگ انحصا رطلبان فناوری هسته ای با کشورهایی است که میخواهند این انحصار را بشکنند وآن را بومی کنند ( واز جمله ایران )

 واگر فرمانده اصلی این جنگ به خط شکن آن گفت به اتاق فکر بیا ونیروی جوانتر را جایگزین وی کرد ، این یک افتخار وترفیع درجه برای خط شکن است وبیا نگر رضایت فرمانده کل از سا بقه اوست ونکته بدیهی این که مذاکره را شاید خیلی ها بتوانند انجام دهند اما تصمیم گیری های سیاسی پیرامون مسئله هسته ای و100 سال جلو تر را دیدن و بر اساس آن گفتگوهای مذاکرات را تنظیم کردن ومهم تر از همه تسلط به جنگ رسا نه ای کار هر کسی نیست وفقط از عهده امثال دکتر لاریجانی بر می آید .

 

ومن در این هیر وویر (گیرو دار ) این ترفیع درجه را به دکتر لاریجا نی تبریک می گو یم .

 

 واما در نهایت خطاب به انحصارطلبان هسته ای عرض میکنم بیش از این خود را به دردسر نیاندازند  چون قطار هسته ای با سرعت رو به رشدی در حال حرکت است واونقدر سرعتش زیاد شده که دیگه حتی خود سران هسته ای ایران هم نمیتونن جلو شو بگیرند  چون حد اقل 60 میلیون مسلما ن مصمم ودارای شعور بالای سیا سی پشت این قضیه هستند و اسلام شان ایجاب میکند دو روز شان با هم مسا وی نبا شد یعنی چه بخواهند چه نخواهند باید در مسئله هسته ای روزبه روز رشد داشته با شند والا میتوان در مسلمان بودنشان شک کرد .

 

تقریبا حرفهام تموم شد

 

 این هم تیر خلاص برای کسا نی که بر اثر استعفای دکتر لاریجا نی دچارشادی کاذب شده بودند

 

روزنامه کیهان شماره 18932 : " وی ( دکتر علی لا ریجا نی ) تصریح کرد به عنوان نما ینده رهبری در شورای عالی  امنیت ملی همیشه حضور خواهم داشت . در این در این شورا با ریاست آقای رئیس جمهور  وزیر نظر  رهبری مسائل استراتژیک بحث می شود وهمواره مسیر معقولی را طی می کند. "

 

کور بشه چشم هر کسی که نمیتونه ببینه .

 

علاقه مندان میتوانند به سایت شخصی دکتر بهنود مراجعه کنند :

 http://www.masoudbehnoud.com/

یاحق    


 نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در شنبه 86/8/12 و ساعت 9:45 صبح | نظرات دیگران()

استعفای لاریجانی تحول مهم یا تغییر عادی ؟ هیچکدام گردش مهره همراه با ارتقاء مقام ( قسمت اول )

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تذکر : سلام ، با توجه به اینکه الان عصر انفجاراطلاعات است وممکن است شما وقت و حال حوصله خواندن این مطلب طولانی را نداشته با شید پیشنها د می شود قبل از بستن این صفحه حتی الامکان مورد 5) را بخوا نید چون مطلب اصلی بحث است وپس ازآن دیگر التماس دعا اگر مایل بودید بقه مطا لب را بخوانید واگر مایل نبودید نخوانید .همین .

 

 یه روز یه کبکی بود سرشو زیر برف کرده بود وهیچ جایی را نمی دید واسه همین فکر میکرد کسی اونو نمی بینه  رو همین حساب یه سری حرفهایی میزد که واقعأ پایه خنده ای میشد برای کسی که بالای سرش ایستاده بود قصه ما بسر رسید کبکه هیچ جا رو نمی دید .

 حالا این قضیه امپراطوران رسانه ای  هم شده قضیه کبکه می پرسی چه ربطی داره ؟ آهان حالا عرض می کنم ، این عزیزان دل برادر چشمانشا ن را بر روی حقیقت بسته اند ومدام برداشت خود را از حقایق میگویند  واین برا ی کسی که دارد حقایق را می بیند واقعأ خنده داراست حتمأ خود شما موارد زیادی را سراغ دارید مثلأ همین مورد اخیرش یعنی همین قضیه استعفای دکتر علی لاریجانی دبیر شورای امنیت ملی بود که واقعأ شده بود معرکه اظهار نظرهای مختلف والبته آب گل آلودی شده بود برای بعضی ماهیگیران داخلی (بخوانید مزد بگیرانان کنگره امریکا البته به اعتراف خود کنگره ) وجالب اینجا بود که هر گروهی این واقعه را به شکلی تأویل و تفسیر میکرد که در پرتو آن منافع خودش تأمین بشود مثلا ..... .

 

(قبل از اون البته اگر اجازه بدهی داخل پرانتز یک شاهد تاریخی را واسه ا ت تعریف کنم تا بدونی حرفام کم الکی نیست . در یکی از جنگها به گمانم جنگ تبوک بود قرار شد حضرت امیر صلوات الله علیه طبق دستور پیامبر صلی الله علیه واله در مدینه بمانند . آقا همین قضیه دستاویزی شد برای منافقان .(توضیح : منافق کسی است که ادعای مسلمانی اش گوش فلک را کر کرده است اما در قلب کافر است لذا بعضی وقتها عملش طبق قوانین است وبعضی وقتها طبق قلبش , بگذریم ) منافقان این واقعه را به سود خود تاویل کردند و گفتند که چون پیامبر اکرم حضرت علی علیهما السلام را قبول نداشته اند ایشان را در جنگ راه نداده انددر حالی که پیامبر اکرم در مقابل عدم اجازه شرکت درجنگ یک افتخار جاودانی بزگتر به امیر المومنین علیه السلام اعطا فرمودند وآن چیزی نبود جزمقام وزارت وخلافت خودشان به حضرت امیر علیهما السلام .ودر واقع حضرت امیر علیه السلام نه تنها چیزی را از دست ندادند بلکه به افتخاری بالا تر ناِِیل  شدند خوب پرانتز بسته)

 

 اما یک نکته دیگه که به روشن شدن بحث کمک میکنه اینه که آقاجان امان از وقتی که انسان خودشو به نفهمی بزنه البته امید وارم این وسط به ژورنالیستهای منظور (مریضهای منظور) خیلی توهین نشده باشه . الحاصل:این افراد به جفنگ گویی کشیده شده اند لذا ما هم مقابله به مثل میکنیم ( چون براهین منطقی پاسخی است  برای سوال منطقی و اگر در مقابل حرف بی اساس منطقی صحبت کردی نه تنها به منظور خود نمیرسی بلکه ارزش استدلال را هم پایین آورده ای . تمام )  .

 

  وشاعر در مورد این افراد چه خوش گفته که :

              قافیه چو به تنگ اید             شاعر به جفنگ اید

 

  عرضم به حضورتون که آقایون غیر انقلابی ( اعم از داخلی وعموسام وبرو بچه هاش)در قافیه مصراع اولشان گفتند اسلامو چه به حکومت اصلا قاعد تا اسلام قابلیت اداره جامعه رو نداره ( وصد البته یعنی چون جرأت این همه صراحت و جسارت را نداشتند در قالب انتقاد به روحانی ومسئولین درپی رسیدن به هدف بودند ) بعد در قافیه مصراع دوم که خواستند شرحش بدند ودلیل بیارن به جفنگ گوئی افتادن .دیگه بیش از این کشش ندم .

 

 خوب بریم سر اصل مطلب (ادامه  مثلا ... )

 

اگر موافق باشین پنج تا از این تأویل ها مرور کنیم (توضیح: مورد اول ودومش دقیقا کپی برداری از روزنامه کیهان شماره ی 18932 است که صد البته اگر اهل تحلیلهای سیاسی باشید حتما مشتری پروپا قرص  روزنامه های کیهان واعتماد وشرق خدا بیامرزبوده و هستید ومن فقط واسه این اینها رو آوردم که " ادخال سرور فی قلب مومن " کرده باشم  وبه قول بچه ها دور هم باشیم .

 

1)           گفته شده که علت استعفای دکتر علی لاریجانی مسائل شخصی بوده است "دراین مورد شاید بد نباشده نظر خود آقای لاریجانی را بشنویم  ایشان با تعجب فرا وان میگویند : " من هر چقدر به خودم نگاه می کنم مشکل شخصی نمیبینم .یا اینکه گفته اند اقای لاریجانی به خاطر  انتخابات مجلس  استعفا داده قضاوت درستی نیست چون من در همین سمت هم میتوانم نماینده مجلس شوم همانطور که در گذشته آقای روحانی دبیر شورای امنیت بودند وهم نماینده مجلس ".

 

 این علت استعفا اونقدر مسخره بود که حتی آقای دکتر مسعود بهنود که از اپوزیسیون های کارکشته و غیردرپیت و یک پای ثابت برنامه کارشناسی مسائل سیاسی ایران در رادیو بی بی سی است هم نتوانست به خود بقبولاند که این علت واقعی استعفا بوده و طی مقاله ای که در سایت BBC و  حتی درسایت شخصی اش موجود است نوشت : " استعفای علی لاریجانی گر چه بدلائل شخصی اعلام شده است اما این اعلام کمتر کسی را از جستجو برای یافتن علت اصلی این تغییر مهم باز میدارد ."

 

اجازه بدید برای پر کردن عریضه نظر خودم را هم بنویسم ؛ خطاب به آقای لاریجانی عرض می کنم شما الآن بدن تون داغه ، متوجه نیستید و الا علت استعفایتان همان است که دوستانتان گفته اند اصلا شما از کجا می دانید که دلیل استعفایتان چه بوده ؟   ! ! !

 

2) علت دیگری که ذکر شده " ایجاد تغییر اساسی در سیاست هسته ای و تصمیم به شفاف سازی ( بخوانید تعلیق غنی سازی ) است . که این مورد از گمانه زنی های نیویورک تایمز بوده ".  به قول قدیمی ها :

 

      شتر در خواب بیند پنبه دانه          گهی لپلپ خورد گه دانه دانه

 

   البته با وجود همه این حرفا به بروبچ پرکار نیویورک تایمز پیشنهاد میکنم امید خود را از دست ندهند چرا که یاس برادر مرگه .

اما بدور از شوخی در این مورد بهترین پاسخ را آقای لاریجانی داد و گفت : " من نمی خوامهم عیش شما ( خطاب به رسانه های خارجی ) را ناقص کنم تا اگر ابتهاجی دارید ادامه دهید فقط فکر می کنم که به متدولوژی تصمیم گیری و تصمیم سازی در ایران خوب توجه نکرده اید . کشور ما کشوری دموکراتیک است و در آن گردش نیروها وجود دارد ما مثل خیلی از کشورهای منطقه که بصورت کدخدایی اداره میشوند نیستسم و کشورهای غربی هم هر سرمایه داشته اند در آن گذاشته اند . ما یک کشور سیالی هستیم و زایش نیرو در آن هست ."

 

3) علت دیگر را دکتر بهنود اختلاف دکتر لاریجانی با دکتر احمدی نژاد دانست و گفت : بطور کلی چنین می نماید که که آقای لاریجانی در دور اخیر برخوردهای تند  بین دو خط فکری در مورد سیاست هایش فعال نبود "

 

  و صد البته از اونجایی که دروغگو کم حافظه است یک پاراگراف بعد خود دکتر بهنود به مطلبی اشاره می کنن که ما رو از جار و جنجال بی نیاز میکنه و اون مطلب اینه : " رسانه های بین المللی در ماههای گذشته چنین تحلیل می کردند که آقای لاریجانی با حمایت کامل رهبر جمهوری اسلامی و مطابق با سیاست های دولت احمدی نژاد جای ثابت و تعیین شده ای در مجادلات موجود دارد "

 

  خوب عرض میکنم به حضور دکتر بهنود که اولا شما این مطابقت را در ماههای گذشته قبول دارید ثانیا اصل بقاء حالت قبل است مگر اینکه دلیلی بیاورید که حالت قبل تغییر یافته و در نتیجه از آنجایی که شما دلیلی نیاوردید پس عجالتا نمی توان قبول کرد که حالت قبلی ( منظور مطابقت سیاسی دکتر لاریجانی و دولت احمدی نژاد است) از بین رفته است .

 

4) یه علت دیگه هم جناب دکتر بهنود ذکر میکنن که واقعا حیف انگشت که بخواد واسه تایپ کردنش ، بر روی صفحه کلید بلغزه . احتمالا بعد از خوندنش تصمیم به خودکشی میگیرید از بس که ضایع است و اون مطلب اینه : " نکته ای که تحلیلگران با اهمیت دیده اند غیبت آقای لاریجانی از گفتگوهای اخیر هسته ای ( ان شاءالله منظورشون ازکلمه [ از ] کلمه [ در ] بوده ) وحضور نداشتن وی در سفر رئیس جمهور به نیویورک بود " واقعا من الان چی بگم  ،اقای دکتر جای هیچ حرفی را باقی نگذاشته اند اما من حدس میزنم ایشون مسئله بی نهایت جدی هسته ای را با خاله بازی اشتباه گرفته اند واگر این حدسم درست باشد معنی جمله شان این می شود که چون آقای رئیس جمهور، آقای لاریجانی را به همراه خود نبرده اند پس در بازی راهش نداده اند. وای چه بد . قهرقهر تا روز قیامت .

 

ادامه بحث در ادامه خواهد آمد . ان شاء الله

یا حق


 نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در شنبه 86/8/12 و ساعت 9:38 صبح | نظرات دیگران()

بیانات راهبردی مقام معظم رهبری حفظه الله در دیدار با دانشجویان عزیز

* پیشنهاد میشود از آخر به اول بخوانید .

1- تأویل یا توجیه یا تفسیرهاى مِن عندى؛ هیچ کدامِ اینها درست نیست. من حرفم همانى است که دارم میگویم. آنچه را که بر طبق مصلحت کشور و مصلحت نظام نباید گفت، نمیگوئیم؛ نه اینکه خلافِ آن را بگوئیم، بعد بخواهیم در یک جلسه‏ى خصوصى، مثلاً فرض کنید آن خلاف‏گفته را تصحیح کنیم؛ نخیر، اینجور نیست
 
2- اگر مثلاً شعار عدالتخواهى که حالا یک مسئولى این را بر زبان آورده، گفته می شد، بعد هم تمام می شد، کسى در جامعه پرچم عدالتخواهى را به دست نمی گرفت. مطمئن باشید یک دولت عدالتخواه و یک گفتمان عدالتخواهى مثل امروز به وجود نمى‏آمد.
 
3- به مجرد اینکه از محیط دانشجوئى دانشگاه خارج شدید، یادتان نرود که در تشکل دانشجوئى، در محیط دانشجوئى، در کلاس درس، در یک چنین جلساتى چه می گفتید، چه می خواستید و به عنوان آرمان چه چیزهائى را مشخص می کردید؛ اینها را فراموش نکنید

متن کامل سخنان مهم رهبر معظم انقلاب

4- اعتراض به سیاست هاى اصل 44، ضدیت با ولایت فقیه نیست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضدیت با رهبرى نیست. دشمنى، نباید کرد. دو نفر طلبه کنار همدیگر مى‏نشینند؛ خیلى هم با هم رفیقند، خیلى هم با هم باصفایند، همدرس هستند، مباحثه می کنند، حرف همدیگر را رد می کنند؛ این حرف او را رد می کند، آن حرف این را رد می کند

 نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در سه شنبه 86/8/8 و ساعت 11:37 صبح | نظرات دیگران()

 

گفت و گو با مسعود ده نمکی:

فوتبال؛ جنگ زرگری اشراف

 

مرجع : اعتماد 24 مهر 1386 ساعت 6:28
 
-اعتماد : کاملاً دید مثبتی به فوتبال ندارید. پارسال در حاشیه نمایشگاه کتاب بود که برای اولین بار شنیدم کسی علیه جام جهانی حرف می زند. شما بودید. جام جهانی را یک شوی تبلیغاتی می دانستید که راه می اندازند تا با آن سر مردم را گرم کنند. هنوز هم آنقدر به فوتبال بدبین هستید؟


 
من برای ساختن «کدام استقلال، کدام پیروزی» مقاله های زیادی را با موضوع فوتبال خواندم. تکان دهنده ترین آنها یک مقاله بود که روی پیدایش فوتبال در کشورهای جنگ زده زوم کرده بودم. در کشورهایی که پس از پایان جنگ مشکلات زیادی داشتند، برای اینکه مردم از طرح مطالبات اجتماعی خودشان غافل شوند، فوتبال را به جامعه تزریق می کردند. پیش از آن مارکسیست ها شعاری داشتند که «دین افیون توده هاست» اما در کشورهای غربی فوتبال جای دین را گرفت؛ فوتبالی که فینال جام جهانی آن سه میلیارد نفر را به پای تلویزیون بنشاند. فوتبالی که درآمد سالیانه اش برای فیفا بالای 300 میلیارد دلار است. من در آن دوره تمام جنجال های تاریخ فوتبال دنیا را جمع کردم و دیدم 10 هزار نفری در حاشیه مسابقات فوتبال در استادیوم ها جان شان را از دست داده اند.
 
 
 
فوتبال؛جنگ زرگری اشراف

 
 
- اعتماد : چرا رفتید سراغ ساختن «کدام استقلال، کدام پیروزی»؟


 
در «فقر و فحشا» من فحشا را انتخاب کردم تا به فقر برسم و از آن برسم به بی عدالتی اجتماعی. بعد از «فقر و فحشا» دیدم فوتبال می تواند دومین پدیده یی باشد که می توان با آن غفلت و بی عدالتی در جامعه را راحت تر نشان داد. حالا نماد این فوتبال در بین ما استقلال و پیروزی است؛ آبی و قرمز. من استقلال و پیروزی را بهانه کردم تا با آن حرف های دیگری بزنم. در صحنه های فیلم این را می بینید. من این دو تیم را به دو جناح سیاسی کشور تعبیر کردم.

 

*** ادامه مطلب در   http://www.adlroom.ir/vdcic5ay2t1a5.bct.html

 

در همین رابطه علاقمندان میتوانند به مطلب آرشیو شده «چرا فوتبال برای همه مهمه ؟؟؟ » واقع در پوشه اراجیف تیر 1386 مراجعه کنند .          

                                                                                                                    یا حق



 نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در سه شنبه 86/8/8 و ساعت 11:4 صبح | نظرات دیگران()
   1   2      >
درباره خودم

بی عینک
تحلیل بی عینک
وقایع را بی عینک ببینیم نه از درون عینک رسانه ها . همین

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 57
بازدید دیروز: 36
مجموع بازدیدها: 185245
جستجو در صفحه

لوگوی دوستان
خبر نامه